خسته می شوم از همه فضولهایی که زیر چشمی مانیتور را می پایند
خسته می شوم از نگاه هرروزه به بازی پسربچه هایی که از سر و کول هم بالا می روند و تفریحشان کتک خوردن است
خسته می شوم از وب گردی های بیهوده
خسته می شوم از تکرار هروزه پله های این ساختمان درندشت خالی بدرد نخور
خسته میشوم از چشم دوختن به صفحه موبایل :هیچ کس ٢ بار به دنیا نمی آید
خسته می شوم از دنبال بهانه ای گشتن برای جیم زدن
خسته می شوم از بیخودی چای بیمزه خوردن
خسته می شوم از بیخودی خندیدن
خسته می شوم از غیبت کردن
خسته میشوم از وارد کردن بیهوده آنلاین نسخ
بیزار می شوم از تماشای میزهای خالی از کارمند
خسته می شوم از ممهور کردن از پاراو کردن اسناد بخش زایمان،زنان،جراحی،اطفال،NICU...
خسته می شوم از دنبال سیس آترا گشتن، دنبال مارکائین گشتن....
خسته می شوم از شوخی های بیمزه ،بامزه....
خسته می شوم از شنیدن :تو که اصلاٌ نیستی ...تموم شدی....
خسته می شوم از کار
خسته می شوم از بیکاری...
خسته می شوم از خندیدن...خسته می شوم از گریه...
خسته می شوم از خستگی...
کسی می داند من چرا همش خسته می شوم؟
شاید ....... شایدم.....یا شاید.......؟!
خسته نمی شوم از هیچ کدام .... وقتی او را دارم...